عنوان این پست نام کتابیه که به تازگی خوندم، یه رمان کوتاه 108 صفحه ای که داستانش مربوط به ماجرای یک سری حیوان در یه مزرعه ایه که صاحب اون مزرعه به نوعی حیواناتو زیر ظلم و ستم و تحت استثمار خودش قرار داره، شبی از شبها یکی از حیوانات که خوک پیری بوده و به اصطلاح بزرگ همه، سخنرانی قرایی برای حیوانات میکنه که بیایین انقلاب کنیم و صاحب مزرعه (ارباب جونز) رو بیرون کنیم و مزرعه رو مال خودمون کنیم. بعداز مرگ خوک پیر یه روز همه ی حیوانات طی یک اتفاقی ناخودآگاه دست به انقلاب می زنند و ارباب رو از مزرعه بیرونش می کنند، از اینجا به بعد داستان جالب میشه که من بیشتر از این ازش نمیگم فقط چند خطی از متن کتاب رو می نویسم:

اسکوئیلر به سرعت اعدادی پشت سرهم می خواند تا به حیوانات نشان دهد حالا از زمان جونز جوی بیشتر، یونجه ی فراوان تر و شلغم زیادتری دارند، ساعات کمتری کار می کنند و آب آشامیدنی شان گواراتر، عمرشان طولانی تر، بهداشت نوزادان بهتر شده است؛ در طویله کاه بیشتر دارند و مگس کمتر آزار می دهد. حیوانات تمام این مطالب را باور می کردند. در واقع خاطره ی دوره ی جونز تقریبا محو شده بود. می دانستند که زندگی امروزشان سخت و خالی است، اغلب وقت ها گرسنه اند، سردشان است و معمولا جز هنگام خواب، کار می کنند. ولی بی شک روزهای قدیم از امروز هم بدتر بوده است. از این طرز فکر خشنود بودند. به علاوه آن روزها آن ها برده بودند و امروز آزادند و خود مسئله بزرگ ترین برتری زندگی امروز نسبت به گذشته بود و نکته ای بود که اسکوئیلر هیچ گاه از اشاره ی بدان غفلت نمی کرد.
در این روزها دهن های بیشتری برای خوردن باز بود.

قلعه حیوانات - نوشته جورج اورول - ترجمه امیر امیرشاهی - انتشارات امیرکبیر
منبع : Ma vie quotidienne |قلعه حیوانات
برچسب ها : حیوانات ,مزرعه ,جونز ,کنیم ,قلعه حیوانات